اگه دلم تنگ می شه خيلی برات منو ببخش
اگه نگام گم می شه تو شهر چشات منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمرم
اگه همش پيش همه بهت می گم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چينم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بينم
منو ببخش اگه تو رو می سپرمت دست خدا
اگه پيش غريبه ها به جای تو می گم شما
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خيلی كمم
تو يه فرشته ای و من خيلی باشم يه آدمم
منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم
ببخش اگه كمم ولی زيادی عاشقت شدم

+
نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 21:43 توسط فریبا
|
تا حالا تو زندگیت غم دیدی
بی وفاتر از خودت هم دیدی
تا حالا شده دلت خون باشه
یا چشات همیشه گریون باشه
اونی که شب تا سحر با یادش
زندگی می کنی و بیداری
تا حالا شده بگه با طعنه
می شه دست از سر من برداری
خوش به حال اون کسی که تو دلت جا داره
خوش به حال اون کسی که تو براش میمیری
من حسود نیستم ولی گاهی حسودی می کنم
به کسی که دستاشو با جون و دل می گیری

+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر 1389 15:50 توسط فریبا
|
حتی دلت برام نسوخت این همه گریه کردم
گفتی میرم ولی بدون میرم و برمی گردم
هنوز چشمام منتظره که برگردی کنارم
از وقتی که تو رفتی هر شب دارم می بارم
من عاشقم ، غریبم ، عشق تو داد فریبم
بغض گلموگرفته ، رفتنت شد نصیبم

+
نوشته شده در سه شنبه ششم مهر 1389 22:26 توسط فریبا
|
به من بفهمون کجای سرنوشتم
دارم میرم جهنم یا راهیه بهشتم
از این دو راهی دل خوشی ندارم
یا می خورم به پاییز یا میرسه بهارم
مثله ابرا همش تبعید میشم
با هیچ کوهی سر سازش ندارم
یه موجم که با دریا قهر کرده
بدونه تو من آرامش ندارم
گمت کردم ولی غافل از این که
خدا با این بزرگی گم نمیشه
مواظب بودی از دستت نیافتم
هوامو داری و داشتی همیشه
دارم نابود میشم دود میشم
بزارآتیش این دوری تموم شه
خودم دیدم همین نزدیکیایی
نزار عمرم با جون کندن حروم شه

+
نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389 23:12 توسط فریبا
|
نمیدونم بعد تو دلم کجا اسیره
کی میاد کی میره کی جای تو رو میگیره
حرفامو با کی بزنم با کی دلم آروم میشه
نمیدونم جای منو کی توی دلت میگیره
بازم کسی پیدا میشه که برای تو بمیره
نمیدونم وقتی بری روزا چه جوری میگذره
باز کی دلت رو می بره ناز نگاتو میخره
ای خدا چقدر دنیا کوچیکه
یکی میاد یکی میره یکی به دل میشینه
ای خدا چقدر دنیا کوچیکه
یکی میاد یکی میره یکی به دل میشینه
هر چی میگم بمون نرو نشکن دیگه تو قلبمو
بهم نگو که دیر شده دلت از عشقم سیر شده
هر چی میگم بمون نرو نشکن دیگه تو قلبمو
بهم نگو که دیر شده دلت از عشقم سیر شده
ای خدا چقدر دنیا کوچیکه
یکی میاد یکی میره یکی به دل میشینه

+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم تیر 1389 21:28 توسط فریبا
|
عشق آدمها به هم قصه ی خنده داریه
اولش قشنگ و بعدش همه گریه زاریه
وقتی عشقها همه از دم مثل هم تموم میشن
چرا باز باید شروع کرد آخه این چه کاریه
چرا باز باید شروع کرد آخه این چه کاریه
یکی پیدا نمی شه تو رو واسه خودت بخواد
واسه چشم وابروته هر کی که دنبالت می آد
به خدا دروغ می گه وقتی می گه عاشقته
به خدا دروغ می گه که جز تو چیزی نمی خواد
به خدا دروغ می گه آره داره دروغ می گه
آدمها عادت دارن از هم دیگه بت بسازن
راه صد ساله رو یک ساز چهار نعل بتازن
وقتی که قدیمی شد بگن دیگه خسته شدن
بگن این کهنه شده به اون یکی دل ببازن
آخه این چه کاریه آخه این چه کاریه

+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 22:35 توسط فریبا
|
منو تو چه سخت به هم رسیدیم
چه آسون از هم جدامون کردن
اونا که تو رو ازم گرفتن
ندونستن که چکار کردن
نمی دونستن که تو دنیایه منی
نمی دونستن که هر شب توی رویایه منی
نمی دونستن که تو دنیایه منی
نمیدونستن که هر شب توی رویایه منی
دنیا نذاشت فدات بشم فدات شم
زمونه نذاشت باهات باشم فدات شم
برو و بدون بدونه تو میمیرم
خدا نخواست فدای اون چشات شم فدات شم

+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389 22:31 توسط فریبا
|
یه روز تو زندگیم بودی
همینجا روبه روم بودی
اما آرزوم نبودی
فکر میکردم از آسمون
باید بیاد یه روزی اون
تا آرزوم بشه تموم
یه اشتباهی کردمو
دلتو رو شکستمو
نمی بخشم خودمو
حالا پشیمون شدمو
می خوام تو باشی پیشمو
حق داری که نبخشیم
شرمندتم که ستاره داشتمو
دنبال اون میگشتمو
شاکی از این بودم که من ستاره ای ندارم
ستاره بود توو مشتمو
تکیه می داد به پشتمو
احساسشو می کشتمو
احساستو می کشتم
شرمندتم که ستاره داشتمو
دنبال اون میگشتمو
شاکی از این بودم که من ستاره ای ندارم
ستاره بود توو مشتمو
تکیه می داد به پشتمو
احساسشو می کشتمو
احساستو می کشتم

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389 21:29 توسط فریبا
|
دلم عمریه می گیره بهونه
می خواد دل بکنه از این زمونه
تویی فانوس روشن تو شب تار
واسه این دل سر گشته ی بی یار
دیگه وقتشه که بارون بباره
بریزه رو سرت شبا ستاره
شب های انتظار شب های دلتنگ
که میزنه به شیشه ی دلم سنگ
ای تو هستی این دل شکسته ی من
نای نفس های خسته ی من
چشم های در خون نشسته ی من
ای جااااااان
من که مست یه جرعه ی ناز نگاتم
پنجره ی رو به خنده هاتم
دیوونه ی اسم آشناتم
ای جااااااان
یه روز گل می کنه غنچه ی رویا
اگر پا بزاری رو فرش چشمام
می شینه رو سرم سایه ی دستات
می پیچه تو دلم عطر نفسهات
خدا کی می رسه لحظه ی دیدار
دل از خواب قفس کی می شه بیدار
هنوز منتظرم خسته و بی تاب
که شب گم بشه تو خنده ی مهتاب
ای تو هستی این دل شکسته ی من
نای نفس های خسته ی من
چشم های در خون نشسته ی من
ای جااااااان
من که مست یه جرعه ی ناز نگاتم
پنجره ی رو به خنده هاتم
دیوونه ی اسم آشناتم
ا
ی جااااااان

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388 23:8 توسط فریبا
|
دلم صد پاره شده ، بی تو آواره شده
هر روز به یه جرمی سوزوندیش
دل من خسته شده ، مرغ پر بسته شده
می گی همینیه که هستی ، نمی شه از تو رد بشم
بد جوری وابسته شدم ، واست مهم نبود که بودم
حق من این نبود که تو ، حالا بهم بگی برو
منی که عاشق تو بودم
خسته شدم از این همه نیرنگ تو
فقط برو هر چی که دارم مال تو
خسته شدم از این همه در به دری
دیگه مهم نیست که ندارمت تو رو

+
نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388 21:33 توسط فریبا
|